
فصل اول
قسمت ۱ حافظ
پسرِ نانوا و چهارده روایت
قسمت ۱ از دوشنبه ۲۰ مهر، ساعت ۲۱ به وقت تهران، همینجا پخش میشود.
۱۲ اکتبر ۲۰۲۶
غروبِ روز حافظ، آوا و سینا هدهدِ قالیچه را بیدار میکنند و به شیرازِ هفتصد سال پیش میروند. آنجا پسرکی نانوا آنقدر از کار خسته است که میخواهد درسش را رها کند.
خلاصهی قسمت
غروبِ روز حافظ است و آوای ۸ ساله و برادرش سینای ۱۲ ساله در خانهی قدیمی و بیاینترنتِ بیبیجان حوصلهشان سر رفته است. بیبی از آنها میخواهد قالیچهی کهنهی توی صندوقخانه را بیاورند. آوا دانههای انار را روی ترنج وسط قالیچه میریزد؛ یک دانه روی چشم هدهدِ بافتهشده میافتد، هدهد عطسه میکند و زنده میشود. هدهد میگوید این «قالیچهی هزار گره» است و «دیوِ فراموشی» دارد سیزده گره طلاییاش را باز میکند؛ دیوی که مثل بادی سرد و خمیازهای طولانی از راه میرسد. با «بسمالله… پَر بزن!» به نانواییای در شیرازِ حدود هفتصد سال پیش میروند. شمسالدین محمد، پسری دوازدهساله که شاگرد نانواست، از خروسخوان کار میکند و بعد به مکتب میرود (این بخش افسانه است و در خود قسمت هم گفته میشود). مصراعِ دومِ درسِ امروزش، بیتی از ناصرخسرو، یادش نمیماند و دیو در گوشش نجوا میکند: «ولش کن… فایده نداره». آوا و سینا دلداریاش میدهند. او حرف پدرش را به یاد میآورد که «چیزی که در دلت باشد، هیچکس نمیتواند از تو بگیرد»، با کمک بچهها بیت را با دل میفهمد و بیآنکه گیر کند از بر میگوید. بعد آن را به آوا یاد میدهد و دیو جیرجیرکنان کوچک میشود. هدهد چهل سال جلو میرود: در باغی در شیراز، همان پسر حالا مردی است که مردم «حافظ» صدایش میکنند و بیتِ این قسمت را میخواند. در خانه، بچهها بیت را از حفظ میخوانند و اولین گره طلایی میشود.
بیتِ قسمت

بیتِ قسمت
سعینابرده در این راه به جایی نرسیمزد اگر میطلبی، طاعتِ استاد بِبَر
حافظ
معنی ساده: اگر زحمت نکشی، به هیچجا نمیرسی؛ اگر پاداشِ زحمتت را میخواهی، به حرفِ استادت گوش کن. («اوستا» همان «استاد» است: هر کسی که چیزی یادمان میدهد.)
درسِ شمسالدین
«درخت تو گر بار دانش بگیرد / به زیر آوری چرخ نیلوفری را» (ناصرخسرو)
چراغ راه
«کتاب را میشود گم کرد، ولی چیزی که در دلت باشد، هیچکس نمیتواند از تو بگیرد.» (حرفِ مادربزرگِ بیبیجان، و پدرِ شمسالدین در قصه)
«پسرِ نانوا و چهارده روایت» (حافظ)
راهنمای پدر و مادر
این راهنما مخصوص شماست. پنج دقیقه خواندنش کافی است تا بعد از قسمت، حرفی برای گفتن داشته باشید. لازم نیست همهی سؤالها را بپرسید؛ یک سؤال خوب از ده سؤال امتحانی بهتر است.
مشخصات قسمت
- پخش
- دوشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۵، روز حافظ
- مدت
- حدود ۲۲ دقیقه
- مناسب
- بچههای ۷ تا ۱۴ ساله؛ بهتر است با هم گوش بدهید
- بزرگِ قسمت
- خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی
- چالش هفته
- بیت را حفظ کنید و سر شام به یک نفر یاد بدهید؛ از پدربزرگ یا مادربزرگ بپرسید چه شعری از حفظاند
- نکتهی حساس
- ندارد. تنها دو صحنهای که شاید به چشم بیاید، خستگی شمسالدین و نجوای دیو است؛ نجوای دیو هم بامزه است و ترسناک نیست.
ارزشهای این قسمت
پشتکار، بدون شعار
کجای قصهشمسالدین خسته است و میخواهد ول کند، اما ول نمیکند. سینا صادقانه میگوید «گاهی ول میکنم… ولی هر بار ول نکردم، خیلی خوشحال بودم.» بیتِ قسمت هم همین را میگوید: «سعینابرده در این راه به جایی نرسی».
در خانه دنبالش بگردیدوقتی بچهتان با چیزی کلنجار میرود، بهجای «ادامه بده!» بگویید: «یادته شمسالدین هم خسته بود؟»
یاد گرفتن و یاد دادن
کجای قصه«وقتی به کسی یاد میدی، دو بار یاد میگیری.» شمسالدین بیتش را به آوا یاد میدهد و خودش محکمتر بلدش میشود.
در خانه دنبالش بگردیدبگذارید بچه معلمتان شود و چیزی به شما یاد بدهد؛ حتی یک بازی.
حفظ کردن مثل گنج، نه مثل امتحان
کجای قصه«از حفظ؟ مثل امتحان؟» «نه، مثل گنج.»
در خانه دنبالش بگردیدهیچوقت حفظ کردن بیت را به نمره، جایزهی بزرگ یا تنبیه گره نزنید.
قدر استاد را دانستن
کجای قصهشمسالدین با حرفِ استادش («شعر را با زبان حفظ نکن، با دل») بیت را میفهمد. در بیتباکس، آوا میفهمد «استاد» همان «اوستا»ست: هر کسی که چیزی یادمان میدهد، حتی بیبی.
در خانه دنبالش بگردیداز بچه بپرسید این هفته چه کسی چیزی یادش داده، و با هم از او تشکر کنید.
دلگرمی دادن به دیگران
کجای قصهآوای ۸ ساله شجاعانه به شمسالدین میگوید: «گوش نکن!»
در خانه دنبالش بگردیداز بچه بپرسید این هفته به چه کسی دلگرمی داده یا میتواند بدهد.
جدا کردن قصه از واقعیت
کجای قصه«راست یا قصه؟»: داستان نانوایی سند محکمی ندارد؛ ولی بیتِ «سعینابرده…» مالِ خودِ حافظ است.
در خانه دنبالش بگردیدوقتی خبری یا ویدیویی میبینید، این بازی را تکرار کنید: «راسته یا قصهست؟ از کجا بدونیم؟»
پیوند نسلها
کجای قصهغروبِ روز حافظ در خانهی مادربزرگ؛ چای، انار، قصه. و مادربزرگِ بیبی که سواد نداشت، ولی یک دنیا شعر از حفظ بود.
در خانه دنبالش بگردیدچالش دوم این هفته دقیقاً همین است: از بزرگترها بپرسید چه شعری از حفظاند.
شش سؤال برای سر شام
قاعدهی طلایی: اول خودتان جواب بدهید. بچهها از قصهی کوتاه شما بیشتر یاد میگیرند تا از سؤال بلند شما. دنبال «جواب درست» نباشید؛ دنبال یک خاطرهی واقعی باشید.
۱. ول کردن
نکته برای شما: آیا بچه میتواند «خستگی» را از «نتوانستن» جدا کند؟
۲. راز حفظ کردن
نکته برای شما: فرصت خوبی است تا بچه همین امشب معلم یک نفر شود.
۳. گنجی که نمیشه دزدید
نکته برای شما: قرار نیست به جواب قطعی برسید؛ بحث خوب کافی است. حرف هر دو طرف را بشنوید.
۴. صدای «ولش کن»
نکته برای شما: جملهای که بچه برای جواب دادن به دیو میسازد، طلاست؛ یادداشتش کنید.
۵. راست یا قصه؟
نکته برای شما: جواب هدهد را یادشان بیندازید که گفت «هم واقعیه، هم قصهست.» آیا بچه میداند کدام تکه سند دارد و کدام ندارد؟
۶. کتابخانهی دل
نکته برای شما: انتخاب نوجوان از دلش خبر میدهد؛ از آن ایراد نگیرید.
فعالیت ۱۰ دقیقهای خانوادگی: «گره انار»
مناسب: جمع خانوادگی، با بچهها و بزرگترها
وسایل: یک انار، برای هر بچه یک رشته کاموا یا نخ قرمز (حدود ۳۰ سانتیمتر)، کاغذ و مداد؛ اگر خواستید، گذرنامهی هدهد از برگههای چاپی.
| دقیقه | مرحله | چه کنید |
|---|---|---|
| ۰ تا ۲ | انارِ نوبت | انار دستبهدست میشود. هر کس انار به دستش رسید، یک بیت، یک تکه شعر یا یک ترانه را از حفظ میخواند. اول بزرگترها، بهویژه پدربزرگ و مادربزرگ. اگر کسی چیزی یادش نبود، اشکالی ندارد؛ انار را به نفر بعد میدهد. |
| ۲ تا ۵ | بیت حافظ در چهار قدم | (۱) معنی: «اگه زحمت نکشی، به هیچجا نمیرسی؛ اگه پاداشِ زحمتت رو میخوای، به حرفِ استادت گوش کن.» (۲) ریتم: همه با هم دست بزنند و بیت را بخوانند. (۳) پژواک: یک نفر مصرع اول را میگوید، بقیه تکرار میکنند؛ بعد مصرع دوم. (۴) جای خالی: یکی میگوید «سعینابرده در این راه…» و بچهها تمامش میکنند. |
| ۵ تا ۸ | یاد بده، گره بزن | حالا بچه معلم میشود: بیت را به یک نفر از جمع یاد میدهد که بلد نیست (یک عمو، یک مادربزرگ، یک بچهی کوچکتر). هر بار که کسی بیت را کامل خواند، یک گره روی نخ قرمزِ بچه زده میشود. آخر کار، نخ را دور مچ بچه ببندید: «دستبند گره». |
| ۸ تا ۱۰ | سؤال از بزرگتر | بچه از پدربزرگ یا مادربزرگ (یا بزرگترین فرد جمع) میپرسد: «شما بچه که بودید، چه شعری حفظ کردید؟ کی یادتون داد؟» اگر خودش موافق بود، صدایش را برای آلبوم خانواده ضبط کنید. اگر خواستید صدایش را برای بخش «صدای شما» بفرستید، این کار را فقط با رضایت خودش و طبق راهنمای #چالش_بیتباکس انجام دهید. |
اگر…
- جمع شلوغ است و بچهها زیادند: بچهها را دوبهدو کنید؛ یکی معلم، یکی شاگرد، بعد جابهجا.
- پدربزرگ و مادربزرگ دورند: مرحلهی آخر را با یک تماس تلفنی یا تصویری انجام دهید. شاید بهترین هدیهی امشبِ آنها همین باشد.
- بچه خجالتی است: بگذارید بیت را اول در گوش شما بخواند. «بلند خواندن» شرط نیست.
- خانوادهتان فال حافظ میگیرد: میتوانید آن را به «بیتخوانی حافظ» تبدیل کنید؛ هر کس دیوان را باز کند و زیباترین بیتِ همان صفحه را بخواند. فال حافظ یک رسم فرهنگی و دوستداشتنی است؛ برای بچهها روشن کنید که ما حافظ را برای زیبایی و درسهایش میخوانیم و آینده را فقط خدا میداند.
اگر بچهتان پرسید… (جوابهای پیشنهادی)
جوابها را به زبان خودتان بگویید. برای بچهی ۷ ساله یک جمله کافی است؛ برای ۱۲ ساله میشود گفتوگو کرد. اگر جوابی را نمیدانستید، بگویید «نمیدونم، بیا با هم پیدا کنیم.»
«بیت حافظ یعنی چی؟»
«سعی» یعنی تلاش و زحمت، و «سعینابرده» یعنی کسی که زحمت نکشیده. «مزد» یعنی پاداش. پس حافظ میگوید: اگر زحمت نکشی، در این راه به جایی نمیرسی؛ اگر پاداشِ زحمتت را میخواهی، به حرفِ استادت گوش کن.
«“طاعتِ استاد” یعنی هر چی معلم گفت؟»
«طاعت بردن» یعنی حرف کسی را گوش کردن و به کار بستن. «استاد» اینجا هر کسی است که چیزی یادمان میدهد: معلم، مربی، پدر و مادر، پدربزرگ و مادربزرگ. اوستا نانوا هم استادِ شمسالدین در نانوایی بود؛ «اوستا» همان «استاد» است به زبان خودمانی. برای بچههای بزرگتر میشود اضافه کرد که گوش دادن به استاد یعنی یاد گرفتن از تجربهی کسی که راه را رفته، نه اینکه آدم دیگر خودش فکر نکند.
«اون شعری که شمسالدین حفظ میکرد یعنی چی؟»
«درخت تو گر بار دانش بگیرد / به زیر آوری چرخ نیلوفری را» از ناصرخسرو است، شاعر و حکیم بزرگ فارسیگو که نزدیک هزار سال پیش زندگی میکرد. «بار» یعنی میوه و «چرخ نیلوفری» یعنی آسمانِ آبی. یعنی اگر درختِ وجودِ تو میوهی دانش بدهد، آنقدر بالا میروی که آسمان زیر پایت میآید. در قصه، آوا و سینا مثل یک معما تصویرش را میسازند و همین تصویر بیت را یادِ شمسالدین میآورد.
«قصهی نانوایی راسته؟»
درست معلوم نیست. در کتابهای قدیمی که زندگی شاعرها را نوشتهاند (به آنها «تذکره» میگویند) این قصه آمده، ولی آن کتابها خیلی بعد از حافظ نوشته شدهاند و سند محکمی ندارند. درسِ مکتبِ شمسالدین در قصه هم ساختهی ماست. اما این را با اطمینان میدانیم که بیتِ این قسمت، «سعینابرده در این راه به جایی نرسی…»، مالِ خودِ حافظ است. قصهی نانوایی کمک میکند یک حقیقت را بهتر بفهمیم: یاد گرفتن زحمت دارد و به زحمتش میارزد.
«حافظ یعنی چی؟ اسمش بود؟»
اسمش «شمسالدین محمد» بود. «حافظ» یعنی کسی که چیزی را از حفظ دارد؛ در قدیم بیشتر به کسی میگفتند که همهی قرآن را از حفظ بود. او این لقب را «تخلص» خودش کرد؛ یعنی اسمی که شاعر در شعرهایش برای خودش میآورد. برای همین در آخر خیلی از غزلهایش کلمهی «حافظ» هست.
«چهارده روایت یعنی چی؟»
(برای ۷ تا ۹ سالهها:) سینا در «راست یا قصه؟» میگوید که میگویند حافظ قرآن را به چهارده جورِ درستِ خواندن، که استادهای بزرگ یاد داده بودند، از حفظ بود.
(برای ۱۰ تا ۱۴ سالهها:) قرآن از استاد به شاگرد، سینهبهسینه، به ما رسیده. هفت قاریِ بزرگ و مشهور، شیوهی خواندن خودشان را داشتند و از هر کدام دو شاگرد آن را نقل کردهاند؛ میشود چهارده «روایت». تفاوتها بیشتر در تلفظ و شیوهی خواندن بعضی کلمههاست. اینکه حافظ قرآن را به چهارده روایت از حفظ بود، از بیتی از خودِ او برداشت شده («قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت»)؛ برای همین در قصه با «میگن» آمده است.
«دیوِ فراموشی واقعیه؟»
نه، شخصیتی خیالی است. اما آن صدای «ولش کن… فایده نداره» که در گوش شمسالدین بود، چیزی است که همهی ما گاهی حسش میکنیم: وقتی خستهایم، وقتی کاری سخت است. ولی خوشبختانه، چه در قصه و چه در زندگی واقعی، تکرار کردن، به کسی یاد دادن و دلگرمی گرفتن از دیگران آن صدا را کوچک میکند.
«هدهد واقعاً حرف میزنه؟ قالیچه واقعاً پرواز میکنه؟»
اینها قصه است. ولی هدهد پرندهای واقعی است که در ایران هم زندگی میکند و به آن «شانهبهسر» هم میگویند. در شعر فارسی هم پرندهی پیامآور و راهنماست: در «منطقالطیر» عطار راهنمای پرندههاست، و حافظ در همین قسمت برایش میخواند: «ای هدهد صبا به سبا میفرستمت». خودِ هدهد در قسمت میگوید: «هم واقعیه، هم قصهست!»
«چرا یه بچهی دوازدهساله کار میکرد؟ مدرسه نمیرفت؟»
در قدیم خیلی از بچهها برای کمک به خانواده کار میکردند و همه نمیتوانستند به مکتب بروند. امروز میدانیم که بچهها حق دارند درس بخوانند و بازی کنند. قشنگیِ قصهی شمسالدین این است که با همهی سختیها شوقِ یاد گرفتن را رها نکرد.
«فال حافظ چیه؟ آینده رو میگه؟»
فال حافظ یک رسم قدیمی و دوستداشتنی ایرانی است: دیوان حافظ را باز میکنیم و یک غزل میخوانیم. راهی است برای اینکه همه با هم شعر بخوانیم و دربارهاش حرف بزنیم. آینده را هیچ کتابی نمیگوید؛ آینده را فقط خدا میداند. ما حافظ را برای زیبایی و درسهایش میخوانیم.
«حافظ الان کجاست؟ میشه بریم ببینیم؟»
آرامگاه حافظ در شیراز است و به آن «حافظیه» میگویند. هر سال ۲۰ مهر، روز بزرگداشت حافظ است. اگر روزی به شیراز رفتید، این بیت را همانجا با هم بخوانید.
«چرا شمسالدین “مرسی” رو نفهمید؟»
چون کلمهی «مرسی» از زبان فرانسه آمده و خیلی خیلی بعد از زمان حافظ وارد فارسی شده. آوا کلمهای گفت که هنوز به دنیا نیامده بود!
«چرا بیبی وقتی اسم شمسالدین رو شنید، یهجوری شد؟»
شما هم متوجه شدید؟ رازی در کار است؛ تا قسمتهای بعد صبر کنید! (چیزی به بچهها لو ندهید؛ صبرش میارزد.)
برای بزرگترها: منبعها و چند توضیح
- بیتِ قسمت: حافظ، غزل ۲۵۰، بیت ۶، به تصحیح قزوینی و غنی (گنجور).
- درسِ شمسالدین: «درخت تو گر بار دانش بگیرد / به زیر آوری چرخ نیلوفری را»؛ ناصرخسرو، دیوان، قصیدهی «نکوهش مکن چرخ نیلوفری را»، بیت ۱۵ (گنجور). «چرخ نیلوفری» یعنی آسمان (لغتنامهی دهخدا).
- چراغ راه: حرفی از دلِ قصه، از زبان پدرِ شمسالدین و مادربزرگِ بیبیجان؛ نه آیه است و نه حدیث.
- «قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت»: مصرعی از غزل خود حافظ (غزل ۹۴، بیت آخر؛ مصرع اولش: «عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ»). جملهی «راست یا قصه؟» دربارهی چهارده روایت بر همین بیت تکیه دارد و برای همین با «میگن» آمده است.
- «ای هدهد صبا به سبا میفرستمت / بنگر که از کجا به کجا میفرستمت»: مطلع غزلی از حافظ (غزل ۹۰) که در قسمت، حافظ رو به هدهد میخواند.
- قصهی شاگردی نانوایی: روایتی از تذکرههای متأخر، بدون سند قطعی؛ در خود قسمت هم با برچسب «قصه» آمده.
- صحنهی نانوایی خیالی است: اینکه شمسالدین در مکتب بیتی از ناصرخسرو حفظ میکند، ساختهی ماست، نه گزارش تاریخ.
- «چهل سال بعد» در قصه فقط پرشی داستانی است و تاریخ دقیقی پشتش نیست.
- اگر خواستید با بچهها دیوان حافظ را ورق بزنید، یک تصحیح معتبر (مثلاً تصحیح قزوینی و غنی، یا تصحیح خانلری) بهتر از نسخههای بینام است.

حرف رمزِ این قسمت را بچهها خودشان در دقیقههای پایانی قسمت میشنوند و در گذرنامهی هدهد مینویسند؛ برای همین آن را نه اینجا آوردهایم و نه در راهنمای PDF.
