دربارهی هدهد
«هدهد» آمده تا بچههای ایرانی قصهی خودشان را دوست داشته باشند: زبانشان، شعرشان، بزرگانشان و ایمانشان.
هستهی هدهد
آرزوی ما
دلمان میخواهد ده سال دیگر بچههای ایرانی دستکم یک بیت از هر بزرگ را از حفظ باشند و با افتخار بگویند از کجا آمدهاند.
قول ما به پدر و مادرها
«قصههایی سالم، درست و شنیدنی که بچهتان را از پای صفحهنمایش بلند میکنند و با شما به گفتوگو مینشانند.»
ایده
بچهها با کتاب درسی عاشق هویتشان نمیشوند؛ با ماجرا عاشقش میشوند. ما میخواهیم حافظ و فردوسی و ابنسینا را از قاب عکسِ دیوار کلاس پایین بیاوریم و کنار بچهها بنشانیم؛ توی نانوایی، توی بازار بخارا، توی رصدخانهی مراغه. بچه باید بوی نان سنگک شیراز را بشنود، صدای چکش مسگرهای اصفهان را بشنود و بعد خودش بفهمد «اینها مالِ من است». ایمان هم همینطور: موعظه نمیکنیم؛ نشان میدهیم که همین آدمهای بزرگ چطور با قرآن و ایمانشان بزرگ شدند.
ارزشهای ما
شگفتی
دنیا پر از چیزهای حیرتانگیز است.
هر قسمت دستکم یک «وای!» دارد.
دقت
به بچهها راست میگوییم.
در بخش «راست یا قصه؟» افسانه را از تاریخ جدا میکنیم و هر آیه و حدیث را با منبعش میآوریم.
مهربانی
حتی با دیو.
کسی را تحقیر نمیکنیم، کسی را نمیترسانیم و تا آخر قصه مهربان میمانیم.
ریشه
ما از جایی آمدهایم.
از ایرانِ فرهنگی با همهی قومها و زبانهایش قصه میگوییم.
شادی
یاد گرفتن باید کیف بدهد.
هر دو دقیقه یک شوخی داریم و پای ترانه و بازی هم در میان است.
چرا هدهد؟
هدهد تنها شخصیتی است که هم در قرآن هست، هم در ادب فارسی و هم در طبیعت ایران:
قرآن
در سورهی نمل، حضرت سلیمان سراغ هدهد را میگیرد: «مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ» (نمل، ۲۰). هدهد برمیگردد و میگوید: «وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ»؛ از سبا برایت خبری یقین آوردهام (نمل، ۲۲). تکیهکلام ما، «هدهد خبر آورده!»، از همین آیه گرفته شده است.
ادب فارسی
در منطقالطیرِ عطار، هدهد راهنمای پرندگان است و آنها را از هفت وادی میگذراند تا به سیمرغ برسند.
طبیعت ایران
هدهد پرندهای آشنا در دشتها و باغهای ایران است، با تاجی که باز و بسته میشود؛ بچهها میتوانند آن را در طبیعت ببینند.
آیهای که راهنمای ماست
آیهای که راهنمای ماست
«يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ» (حجرات، ۱۳)
ملتها برای «شناختن همدیگر» آفریده شدهاند. ایرانی بودن هدیهای است برای شناختن و شناخته شدن، و معیار برتری فقط تقواست. این آیه ما را از دو خطر دور نگه میدارد: بیهویتی و ملیگراییِ برتریطلب.
رویکرد به مفاهیم اسلامی
- نشان میدهیم، موعظه نمیکنیم. ارزشها در دل ماجرا دیده میشوند و «چراغ راه» فقط اسمی رویشان میگذارد.
- محبت، نه ترس. خدا در قصههای ما مهربان و نزدیک است و از تهدید و عذاب و تحقیر خبری نیست.
- ایمانِ بزرگان را نشان میدهیم. حافظ، حافظ قرآن بود؛ فردوسی شاهنامه را با نام خدا شروع کرد و ابنسینا بعد از فهمیدن یک کتاب سخت صدقه داد. اینها واقعیاند و نیازی به اغراق ندارند.
- یک چراغ در هر قسمت. «چراغ راه» هر قسمت یک حرف خوب برای زندگی است، کوتاه و دقیق و با منبع روشن؛ اگر آیه یا حدیث باشد، آن را با ترجمهی ساده میآوریم.
- وحدت، نه تفرقه. روایتهایی را میآوریم که میان مسلمانان مشترک و مشهورند و دربارهی هیچ گروهی حرف فرقهای یا تحقیرآمیز نمیزنیم.
تاریخ و ادبیات
- افسانه را افسانه میگوییم. وقتی منبع قصه تذکره یا روایت عامیانه است، شخصیتها با «میگویند…» نقلش میکنند و بخش «راست یا قصه؟» تکلیفش را روشن میکند.
- متن شعرها را از تصحیحهای معتبر میآوریم. شاهنامه (خالقی مطلق)، دیوان حافظ (قزوینی و غنی، یا خانلری)، گلستان و بوستان (غلامحسین یوسفی)، مثنوی (نیکلسون یا استعلامی)، منطقالطیر (شفیعی کدکنی) و دیوان پروین؛ برای رابعه هم کهنترین منبعها (لبابالالباب عوفی، المعجم شمس قیس).
- خشونتهای تاریخی را، مثل حملهی مغول و جنگها، فقط در حد اشاره و با صدایی دور میآوریم و صحنهی آسیب یا مرگ را هرگز مستقیم روایت نمیکنیم.
- همهی ایران. بزرگان را از همهی گوشههای ایران فرهنگی میآوریم: توس، شیراز، تبریز، بلخ، بخارا، تیسفون، اصفهان، نیشابور، مشهد، هرات. (ایرانِ فرهنگی از نقشهی امروز بزرگتر است؛ بلخ و بخارا و هرات و تیسفونِ کنار دجله هم بخشی از همین قصهاند.)
- زنان بزرگ. فصل اول قصهی چهار بانو را هم دارد: پوراندخت (ملکهی ساسانی)، پروین اعتصامی، گوهرشاد و رابعهی بلخی (نخستین بانویی که شعر فارسیاش به ما رسیده).
خط قرمزها
- در «هدهد» هیچکس به جای پیامبر اکرم (ص)، امامان معصوم (ع)، حضرت فاطمه (س) و پیامبران دیگر حرف نمیزند. ماجرا را راوی، هدهد یا شخصیت دیگری تعریف میکند (مثلاً در قسمت سلمان، راوی میگوید: «پیامبر لبخند زد و فرمود…»).
- هیچ آیه یا حدیثی را بدون منبع نمیآوریم. هر آیه یا حدیثی که در «چراغ راه» میآید، منبع دقیق دارد (سوره و آیه، یا کتاب حدیث).
- حدیثهای ضعیف یا جعلی را، حتی اگر سر زبانها افتاده باشند (مثل «اطلبوا العلم و لو بالصین»)، نمیآوریم.
- تلاوت قرآن را با صدای قاری و با رعایت ادب پخش میکنیم، بیآنکه موسیقی زیرش باشد یا افکتی رویش.
- فال حافظ را یک رسم فرهنگی معرفی میکنیم و آن را پیشگویی آینده نمیدانیم.
لحن ما
مثل یک راهنمای بازیگوش حرف میزنیم؛ کنجکاو و دانا، با چاشنی شوخطبعی.
| هست | نیست |
|---|---|
| گرم | خشک و رسمی |
| بازیگوش | لوس و بچهگانه |
| دانا | فضلفروش |
| مؤمن و باادب | نصیحتگر و منبری |
| سربلند از ایرانی بودن | برتریطلب و تحقیرکنندهی دیگران |
| امروزی | بیریشه |
ایران همهی ما: فارس، ترک، کرد، لر، بلوچ، عرب، ترکمن، گیلک و…
