شخصیت‌ها

با شخصیت‌های «هدهد» و جهانی که در آن زندگی می‌کنند آشنا شوید.

شخصیت‌های هدهد کنار هم: بی‌بی‌جان، آوا، سینا، هدهد و دیوِ فراموشی.
هدهد، پرنده‌ای نارنجی با تاج و بال‌های راه‌راه سیاه و سفید.

هدهد

حدود ۸۰۰ ساله

پرنده‌ای که در ترنجِ وسط قالیچه‌ی بی‌بی بافته شده و زنده می‌شود. بامزه و داناست، عاشق معماست و کمی هم به تاجش می‌نازد؛ هر وقت هیجان‌زده می‌شود، تاجش باز می‌شود. جدِ جدِ جدش همان هدهدِ حضرت سلیمان بوده است.

تکیه‌کلام

  • «هدهد خبر آورده!»
  • «بسم‌الله… پَر بزن!»
  • «هوپ‌هوپ‌هوپ!»
  • «تاجم باز شد!»

رنگ و ظاهر: نارنجیِ دارچینی، با بال‌های سیاه و سفید

آوا، دختری هشت‌ساله با روسری فیروزه‌ای و کت قرمز، با دفتر نقاشی‌اش.

آوا

۸ ساله

کنجکاو و پرانرژی است، صدای خوبی دارد و نقاشی می‌کند. مدام می‌پرسد «چرا؟» و کلمه‌های سخت را بامزه اشتباه می‌گوید. هم‌سن‌وسال شنونده‌های ۷ تا ۹ ساله است.

تکیه‌کلام

  • «وای، چه باحال!»
  • «یعنی چی؟»

رنگ و ظاهر: قرمز اناری، روسری کوچک فیروزه‌ای با نقش کاشی

سینا، پسری دوازده‌ساله با عینک و هودی آبی، با دفترچه‌اش.

سینا

۱۲ ساله

برادر آواست؛ اهل علم و بازی، کمی شکاک و دنبال «فکت». اسمش را از ابن‌سینا گرفته‌اند. ساعت هوشمندش در گذشته آنتن نمی‌دهد. هم‌سن‌وسال شنونده‌های ۱۰ تا ۱۴ ساله است.

تکیه‌کلام

  • «صبر کن ببینم… این واقعیه یا قصه‌ست؟»

رنگ و ظاهر: لاجوردی، با عینک و هودی

بی‌بی‌جان، مادربزرگی خندان با چارقد، پیراهن گل‌دار و جلیقه‌ی بافتنی.

بی‌بی‌جان

۷۵ ساله

مادربزرگ بچه‌ها و صاحب قالیچه است؛ مهربان و حاضرجواب، با سینه‌ای پر از شعر.

تکیه‌کلام

  • «بسم‌الله، ننه‌جان!»

رنگ و ظاهر: چارقد، پیراهن گل‌دار، جلیقه‌ی بافتنی و عینک بنددار

دیوِ فراموشی، موجودی خاکستری و پشمالو با سوزنی کج، که خمیازه می‌کشد.

دیوِ فراموشی

موجودی خاکستری و پشمالو که از گرد و غبار و چیزهای فراموش‌شده درست شده است. با سوزنی کج گره‌های قالیچه را باز می‌کند. ترسناک نیست؛ غرغرو و بامزه است، خمیازه می‌کشد و عطسه می‌کند. هر وقت کسی چیزی را از حفظ بخواند یا به کس دیگری یاد بدهد، کوچک می‌شود و صدایش زیر می‌شود.

تکیه‌کلام

  • «ولش کن… یادت می‌ره… همه یادشون می‌ره…»

رنگ و ظاهر: خاکستری غبارآلود

جهان قصه

خانه‌ی بی‌بی‌جان

خانه‌ای قدیمی با حیاط و حوض و درخت انار، در یکی از محله‌های قدیمی شهر (عمداً اسم شهر را نمی‌گوییم تا همه‌ی بچه‌های ایران خودشان را در آن ببینند). اینترنت ندارد و همین اولین شوخی قصه است. صداهایی که همیشه در این خانه می‌شنوید: قل‌قل سماور، تیک‌تاک ساعت دیواری قدیمی، جیرجیر درِ صندوقخانه و گنجشک‌های درخت انار.

قالیچه‌ی هزار گره

قالیچه‌ای قدیمی است که تاشده در صندوقخانه‌ی بی‌بی مانده و در ترنجِ وسطش یک هدهد بافته شده است. افسانه‌ی خانوادگی می‌گوید هر گره‌اش یک قصه از بزرگان ایران را نگه داشته. سیزده گره طلایی در حاشیه‌ی قالیچه هست که دارند شل می‌شوند و رنگشان می‌پرد. اگر یکی از این گره‌ها کاملاً باز شود، قصه‌اش از یاد همه‌ی بچه‌های ایران می‌رود.

قانون‌های جهان قصه

  1. سفر همیشه با «بسم‌الله» شروع می‌شود؛ هدهد که بگوید «پَر بزن!»، قالیچه پرواز می‌کند.
  2. تاریخ را نمی‌شود عوض کرد، فقط می‌شود فهمید. بچه‌ها در گذشته تماشاگر و همراه‌اند؛ مسیر تاریخ را تغییر نمی‌دهند.
  3. آدم‌های گذشته صدای هدهد را فقط صدای پرنده می‌شنوند. فقط بچه‌ها و بی‌بی حرفش را می‌فهمند.
  4. گوشی و ساعت هوشمند در گذشته کار نمی‌کنند (شوخی همیشگی سینا).
  5. هر سفر در خانه به اندازه‌ی «سرد شدن یک استکان چای» طول می‌کشد.
  6. هر گره فقط وقتی دوباره محکم و طلایی می‌شود که بچه‌های قصه و شنونده‌ها بیتِ آن قسمت را از حفظ بخوانند.
  7. هر قسمت یک حرف رمز دارد. این سیزده حرف که کنار هم بنشینند، یک جمله‌ی مخفی می‌سازند.

فصل اول

قسمت ۱: حافظ

پسرِ نانوا و چهارده روایت